حسن حسن زاده آملى

319

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

در مباحث گذشته دانسته شد كه يك نحو اتّحاد نفس با اعيان خارجى اتّحاد تعلّقى است كه اعيان موجودات به منزلهء اعضاء و جوارح نفس مىشود و بنابراين نحوه اتّحاد ، اعيان خارجى مراتب وجود و شئون نفس مىگردند و از اين جهت نفس عين موجود خارجى را ادراك مىكند مثل اينكه متن اعيان خارجى ، صفحهء علم بارى بلكه عين علم و معلوم بارى تعالىاند . ولى جناب استاد - أعلى اللّه مقامه - در بيان مذكور به اين قسم اتّحاد نظر ندارد اگرچه به صحّت آن اذعان و ايقان دارد . مقاله ديگر جناب استاد علّامهء شعرانى - اعلى اللّه تعالى مقاماته - در اتّحاد عاقل به معقول مستفاد از كلام حضرت سيّد الاوصياء باب مدينة العلم امير المؤمنين علىّ عليه السلام خطبهء صد و هشتاد و چهار « نهج البلاغة » در توحيد است . اين خطبه در توحيد به قدرى عظمت دارد كه مرحوم سيّد رضى جامع « نهج البلاغة » دربارهء آن گفته است : « و تجمع هذه الخطبة من اصول العلم ما لا تجمعه خطبة » . يعنى هيچ خطبه‌اى مانند آن جامع اصول علم توحيد نيست . مرحوم استاد شعرانى تا حدود نصف آن خطبه را در بيست و سه بند به فارسى شرح فرموده است و از دقائق بيانات مولى - الموحّدين مطالبى بسيار بلند استنباط كرده است كه اصل نسخه به خط مباركش در در نزد اين كمترين محفوظ است . بند دوازدهم آن خطبه مطابق تنظيم جناب استاد اين است : « و انّما تحدّ الادوات انفسها و تشير الآلات الى نظائرها » و در شرح آن فرموده است : « ادوات در لغت به معنى آلات است ، مثلا نجّار ارّه و متّه و تيشه دارد كه با ارّه مىبرد و با متّه سوراخ مىكند و با تيشه چوب را مىتراشد ، اينها آلت دست او هستند ، مىگويند : ادوات دست نجّارند . يا آهنگر سوهان و پتك و سندان دارد ، اينها آلات و ادوات دست آهنگرند . در اصطلاح منطقى ادوات ، حروف را مىگويند كه كلمات اصلى را به هم ربط مىدهند . حكما مىگويند : حواسّ خمسه